شرح ماجرا چنین است که در سال 1327 هـ . ش شهید مطهری به فریمان آمد تا با والدین خود دیداری تازه کند. ایشان نخست برای زیارت بارگاه حضرت امام رضا علیه السلام به مشهد رفت و برحسب اتفاق امام خمینی هم در مشهد به سر می بُرد که وی از امام دعوت نمود با تشریف فرمایی خود به فریمان این شهر را معطّر سازد. امام پذیرفت و به اتفاق برخی فضلای مشهد چون: شیخ مصطفی قزوینی، شیخ کاظم دامغانی، میرزا علی اکبر نوغانی و شیخ غلامحسین بادکوبه ای به فریمان آمدند و چند شبی در این شهر میهمان شیخ محمدحسین مطهری بودند. (1)
ماجرای اسب سواری امام
در کتاب پاره ای از خورشید در این باره آمده است: تابستان بود و محمدباقر(مطهری) به آنها خدمت می کرد. شبی روی بام فرش پهن کرده و نشسته بودند. آسمان مهتابی بود همانطور که محمدباقر مطهری در حال خدمت بود، حضرت امام (ره) از استاد پرسیدند: این اخوی شما در اینجا چه کار میکند؟
استاد مطهری: ایشان مشغول دامداری و کشاورزی است.
حضرت امام: چرا ایشان را به قم نبردید؟
استاد مطهری: حدود دو سالی آمد و فرار کرد.
حضرت امام:حیف! حیف! البته این هم کار بدی نیست.
شیخ غلامحسین بادکوبهای که مرد شوخ طبعی بود قدری مزاح کرد و همه خندیدند سپس در اتاق پدر استاد مطهری که خیلی بزرگ و مانند حسینیه بود همه نماز جماعت را به شیخ قزوینی اقتدا کردند.
در همان روزها حضرت امام پرسیدند: سد فریمان چه جور جایی است؟
پدر استاد مطهری: سدی قدیمی است. بد نیست. مایلید بروید بازدید؟
حضرت امام: اگر روزی غیر از جمعه باشد، بد نیست ببینیم چون جمعهها خیلی شلوغ است.
استاد مرتضی مطهری به محمدباقر برادرشان گفتند: به باغ عباس بروید و برایمان اسب و الاغ بیاورید.
محمدباقر رفت و چند اسب آورد. یک اسب مال برادر بزرگشان آقا محمدعلی مطهری بود که اسبی بسیار سرکش و رشید و عالی بود و اسب محمدباقر هم رام بود.
استاد مرتضی مطهری گفتند: اسب سرکش را به کسی نده که اذیت میکند. محمدباقر اسبها را بیرون از منزل نگه داشت. حضرت امام خمینی با آقایان بیرون آمدند موقع سوار شدن، استاد مطهری به حضرت امام گفتند: آقا شما سوار این اسب سرکش نشوید.
حضرت امام: این اسبی را که از همه سرکشتر و شرتر است من سوار میشوم....(2)
علاقه امام به پدر شهید مطهری
امام در این سفر به قدری نسبت به شیخ محمدحسین ارادت پیدا کرد که شهید مطهری گفته بود: هر وقت حاج آقا روح اللّه مرا می بیند، می گوید: آقا چطور است؟ بعدها امام با این زاهد وارسته مکاتبه هم داشت. محمدعلی مطهری می گوید: یک بار به قم رفته بودم. در منزل امام به خدمت ایشان رسیدم و سؤالهایی را که پدرمان از ایشان داشت، پرسیدم. امام خیلی نسبت به والدم علاقه نشان دادند.
امام از طریق مکاتبه با شیخ محمدحسین ارتباطاتی داشت و چون یکی از دختران شیخ محمدحسین به رحمت ایزدی پیوست، طی نامه ای وفات او را به ایشان تسلیت گفت؛ چنان که شیخ محمدحسین مطهری در نامه ای خطاب به فرزندش مرتضی مطهری نوشت:
نور چشمان محترم، آقا مرتضی ـ ادام اللّه توفیقاته و تأییداته ـ ان شاء اللّه تعالی قرین صحت و عافیت بوده و خواهید بود! نامه ای از طرف آیة اللّه حاج آقا روح اللّه ـ دامت برکات وجوده الشریف ـ به دستم رسید و به شرف مطالعه آن نایل شدم. مشتمل بر بذل عطوفت و اعطاء تسلیت نسبت به این حقیر بی بضاعت. کمال تشکر را دارم و از خداوند مسئلت می نمایم که مرا به شرف ملاقات و حضور مبارکش نایل فرماید که آن را برای خود فوزی عظیم می دانم؛ البته از این جانب ابلاغ سلام کامل بنمایید و عذر می خواهم که موفق نشدم و حالم مقتضی نیست که عریضه ای که قابل مطالعه ایشان باشد، عرض نمایم.(3)
حضرت امام ( ره ) به مناسبت رحلت ابوى شهید مطهری نامه ای خطاب به ایشان چنین نوشت:
بسمه تعالى
خدمت جناب مستطاب عمادالاعلام و حجه الاسلام آقاى مطهرى دامت افاضاته
به طورى که از مکه معظمه اطلاع رسید مرحوم حجه الاسلام آقاى ابوى رحمه الله به رحمت ایزدى پیوسته اند . از خداوند تعالى علو درجات ایشان و صبر و اجر جنابعالى و سایر بستگان را خواستار است . به ایشان علاقه خاص داشتم . انا انشاءالله تعالى الیه لاحقون . از جنابعالى امید دعاى خیر دارم . والسلام علیکم .(4)
روح الله الموسوى الخمینى
پانوشتها:
1. قله پارسایی، غلامرضا گلی زواره، ص 107
2. پارهای از خورشید، گفتهها و ناگفتهها از زندگی استاد شهید مرتضی مطهری، ص 59-61
3. قله پارسایی، غلامرضا گلی زواره، ص 107
4. لمعاتی از شیخ شهید،ص 30



نظر شما